سقوط / آلبر کامو
آقای عزیز، مگر نه اینکه از بهشت، فقط زن برایمان مانده است؟
تصویر: دانته و ویرژیل حین تماشای دوزخیان.
شاید میوه ممنوعه سیب نبود.

در الهیات مسیحی شما ممنوع از آن نیستید که خدا را متجسد فرض کنید یا صفات انسانی به او نسبت دهید. مثل حسادت. حسادت به معشوقی که تو نیستی.

متأسفانه وقتی این تصاویر را دانلود کرده بودم، اسامی را داشتم و برای عزیزتر از جانی فرستاده بودم با تصویر. اما الان به تلگرام دسترسی ندارم. تصویر زیر، آغوش دانته است و بئاتریس در جهان پسین.

بخشهایی از کتاب درباب تسلای خاطر از مایکل ایگناتیف (مهرگان خرد - ترجمه سینا بحیرایی):
هشتصد سال بعد از اینکه بوئتیوس (حکیم رومی که در زندان منتظر تأیید حکم اعدامش توسط یک شاه بربر بود) با تصور دیدار یک بانوی فلسفه خردمند در زندان، خودش را به تسلای خاطر رساند، دانته که از زادگاهش فلورانس تبعید شده بود، مشغول خواندن کتاب بوئتیوس بنام تسلای فلسفه شد و همین الهامبخش او برای تصور سفری شد که در آن، دوباره در کنار یک زن خردمند، به بهشت میرود.
همچنانکه دانته به توصیف سفر خود با بئاتریس در ملکوت الهی میپردازد، بارها بر این مسئله تأکید میکند که واژهها او را سرخورده میکنند و نمیتوانند بیانگر چیزهایی باشند که به شکلی تیره و تار میبیند. دانته از ما میخواهد محدودیتهای زبان را درک کنیم.
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق
در نیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید والسلام
نینامه مولانا